نوه های موسسه!

مدتی گذشت و من ازدواج کردم و خدا به من سه قلو داد. ولی موقع به دنیا آمدن بچه ها، شوهرم زندان بود و من هیچ پولی نداشتم.

مدتی بود که از موسسه جدا شده بودم (می دانستم که بعد از ازدواج دیگر موسسه از من حمایت نمی کند) ولی دیگر امید و چاره ای نداشتم. با هر تلاشی بود با وضعیت بد جسمی خودم، شماره موسسه را پیدا کردم و زنگ زدم. با اینکه دیگه جزء فرزندانشان نبودم باز هم دست نیاز من را رد نکردند. پول بیمارستان من تهیه و من و فرزندان مرخص شدیم. شوهرم کارگر ساده بود و ما در خانه ای اجاره ای زندگی می کردیم که حتی حمام نداشت. خوب حالا با سه تا بچه و خانه کوچک و قدیمی چه کار باید می کردم؟!

با خجالت زیاد مجبور شدم دوباره با موسسه تماس بگیرم.

با هزار فکر و خیال تلفن رو برداشتم و تماس گرفتم. خدایا شکرت، این بار هم جواب امیدوارکننده گرفتم. در این مدت در زمینه تهیه شیر خشک، موسسه ماهیانه به من مساعدت کرد و قرار شد 50 درصد هزینه خرید مسکن هم از طرف موسسه فراهم شود.

الان که برای شما می نویسم، یکسال است که در خانه جدیدمان هستم. خدایا شکرت بابت بنده هایی که جاری کننده لطف تو در زمین هستند.

سیده زینب

کهگیلویه و بویر احمد - چرام

نظر دادن

پرداخت آنلاین