میهمان ویژه

7 ساله بودم که پدرم رفت پیش خدا و من خاطره­ی زیادی از او ندارم. از طریق کمیته امداد روستامون با یک موسسه به اسم خیریه عترت فاطمی آشنا شدم و از اون به بعد جزو بچه های موسسه شدم.

من و برادرم محمد امین هر دو بیماری تالاسمی و مشکل غددی داریم. برای همین از هم سن و سالهای خودمون جثه ی کوچکتر داریم.

برادر بزرگترم مجبوره برای تهیه دارو هر ماه به شیراز بره و هر بار حدود یک میلیون تومان برای تهیه داروهامون خرج کنه. این داروها حتما باید در دمای پایین نگهداری شه به خاطر اینکه منطقه­ی ما گرمسیر است و با قطع برق داروهام فاسد می شه، برای همین از طرف موسسه برامون یخچال مخصوص دارو خریدن. دیگه نگران نیستیم که اگر برق بره چی کار کنیم.

هر موقع کارم گیر کنه به موسسه زنگ می زنم و اونها هم هر کاری از دستشون بر بیاد برام انجام میدن. این بار از آرزوی قدیمی خودم و خانوادم باهاشون گفتم، که دیدن ضریح امام رضا (ع) بود. بعد از چند ماه با من تماس گرفته شد و من رو به همراه برادرها و مادرم به زیارت آقا امام رضا (ع) فرستادند. ما هیچ کدوم تا حالا برف ندیده بودیم و به محض ورود ما به مشهد، برف اومد و این اتفاق خیلی جالبی بود. چهار روز مهمان مهمانسرای امام رضا (ع) بودیم و همه ی وعده های غذایی رو مهمون غذاخوری آستان بودیم. غذایی که می دونم همه آرزوی خوردنش رو دارند.

در این سفر بهترین روزهای عمرمون را داشتیم. و هربار که می خواستیم بریم حرم، از طرف آستان امام رضا (ع) به دنبال ما می آمدند و ما را همراهی می کردند.

از خدا ممنونم به خاطر آشنایی با موسسه، به خاطر آشنایی با حامی عزیزم، به خاطر همه سالهایی که برامون زحمت کشیدن.

الان من بزرگ شدم و 18 سال دارم و نمی دونم چه جوری و با چه زبانی از شما تشکر کنم. فقط می دونم که پیش خدا جاتون محفوظه.

سیده ندا

فارس - مهر

نظر دادن

پرداخت آنلاین