ادیب کوچ نشین

حامی عزیزم، از تمام کلمات این جمله که این روزها در قلبم بیتوته کرده است، کلمه حامی، تمام وجودم را به خود معطوف کرده و ناخودآگاه به یاد پدرم افتادم. "حامی، حامی، ..."

و اینک از آنجا که حمایت، یکی از صفات برجسته انسان های پاک و بزرگ است به شما تبریک می گویم. آری، محبت خداوند نسبت به بندگان خوب خودش همواره رو به فزونی است.

حامی عزیزم از من خواسته بودی از زندگی خودم اطلاعاتی بیشتری به شما بدهم. البته می دانم برای کنجکاوی نیست بلکه می خواهید بیشتر مرا احساس کنید و از بابت محبت شما سپاسگزارم.

پدربزرگم، سالها پیش یکی از سادات بزرگ، سرشناس و در عین حال ساده زیست بود. او به احترام جدش به لباس روحانیت درآمد و همواره، مردم و عشایر منطقه را به دستورات دین، سخنان معصوم و فواید کار نیک آشنا می کرد. او خطی زیبا داشت و گاهی شعر نیز می سرود. وی سالها قبل از فوت پدرم با زندگی وداع کرد.

عمویم برخلاف پدربزرگ مرحومم در جوانی به شهر هجرت و با بیابان نشینی خداحافظی می کرد.

اما پدرم همراه با پدر پیرش که گویی با بیابان اخت شده بود و شاید وجود پدرش او را با کوه و دشت پیوند داده بود، با مشکلات کوچ نشینی ساخت و سوخت. قبر پدربزرگم اکنون در کوهستانی صعب العبور است.

دو برادر دارم که هر کدام تأهل اختیار کرده اند.

یکی کوچ نشینی را برگزیده و دیگری روستا نشینی را.

حوادث و حاشیه های زندگی نگذاشت تحصیلم را ادامه بدهم و از درس و کتاب خداحافظی کرده ام.

اکنون من مانده ام با آینده ای که نمی دانم به کدامین شیوه رقم خواهد خورد.

برایم مقدور نبود تا هدیه ای برایتان تهیه کنم. من قلبم را هدیه می کنم با یک دنیا عشق و علاقه و دوستی.

اگر ممکن بود، باز هم برایم بنویسید و خوشحالم کنید.

سید حمزه

کرمان – بردسیر

نظر دادن

پرداخت آنلاین